ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
48
مجمع التواريخ ( فارسى )
ذكر در بيان انقراض دولت لطف عليخان سپهسالار و برادرزادهء او كه فتحعليخان وزير اعظم بود اما احوال لطف عليخان و فتح عليخان برادرزادهء او كه وزير اعظم بود آنست كه چون خاقان سعيد شهيد چند وقتى در قزوين گذرانيد و امور سلطنت و حل و عقد آن به اختيار فتح عليخان بود و هر چند فتح عليخان نسبت بامراى ديگر كه فساد امزجهء آنها از حد اعتدال بدر رفته بود بالنسبه در تدابير و كاردانى كمال امتياز داشت لكن سر رشتهء امور نه به نحوى از دست بدر رفته بود كه بتدبير او باصلاح تواند آمد زيرا كه از پادشاه تا امراى ديگر همگى متفق السليقه بودند در راحت طلبى و جبن و از مقدمهء جنگ و جدل احتراز كردن و حسد بر يكديگر داشتن و مغلوب الغضب بودن و مطلق نظر در عواقب امور نداشتن چنان كه بسبب همين اخلاق ذميمه هيچ امرى از امور سلطنت پيشرفت نميشد و هر تدبيرى كه وزير مينمود قورچى باشى نقيض آن را ميگرفت و آنچه قورچى باشى ممهد مينمود وزير خلاف آن را صواب ميشمرد و پادشاه نيز طبيعت به علت تامه داده بمصداق اين بيت : عاقل كند متابعت زير دست خويش * در هر رهى كه پا نرود سر نميرود القصه خود نيز در خير و شر مطلق غور نمىفرمود و هر يك از متناقضان آنچه از مطالب متناقضهء خود بعرض پادشاه ميرسانيدند در جواب همه به غير از كلمهء « يخشى در » كه به زبان تركى بمعنى بسيار خوب است چيزى نميفرمود چنان كه يكى از ظرفا در آن وقت اين بيت گفته بود ، شعر : آن ز دانش تهى ز غفلت پر * شاه سلطانحسين يخشى در الغرض بسبب نقيضگيرى و حسد و عدم بند و بست و وفور طمع كه در كانون طبيعت اهل كار آن درگاه سلطانى غلبهء تمام داشت بنوعى كه هر يك از عمال ولايات چون از حضور اعلى سرافراز بخدمتى و حكومتى ميشدند مبلغها بطريق نذرانه و